تو را نادیدن ما غم نباشد
که در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی
ولیکن چون تو در عالم نباشد
عجب گر در چمن برپای خیزی
که سرو راست پیشت خم نباشد
مبادا در جهان دلتنگ رویی
که رویت بیند و خرم نباشد
من اول روز دانستم که این عهد
که با من میکنی محکم نباشد
که دانستم که هرگز سازگاری
پری را با بنی آدم نباشد
مکن یارا دلم مجروح مگذار
که هیچم در جهان مرهم نباشد
بیا تا جان شیرین در تو ریزم
که بخل و دوستی با هم نباشد
نخواهم بی تو یک دم زندگانی
که طیب عیش بی همدم نباشد
نظر گویند سعدی با که داری
که غم با یار گفتن غم نباشد
حدیث دوست با دشمن نگویم
که هرگز مدعی محرم نباشد

شما می توانید زبان بدن خود را تغییر دهید، اما این هم مثل یاد گرفتن هر چیز جدید دیگر زمان می برد
می توانید در جلو آینه تمرین کنید. ممکن است اینکار به نظرتان کمی مسخره و احمقانه بیاید، اما مطمئن باشید که کسی نگاهتان نمی کند. درعوض باعث می شود قبل از رفتن در جلسات و مجامع عمومی و برخورد با افراد، کمی پیش خودتان تمرین کرده و آماده شوید.
نکته دیگر این است که چشمانتان را ببندید و طریقه نشستن و ایستادنتان را در ذهن خود مجسم کنید تا اطمینان بیشتری به خود و آرامش پیدا کنید. آنطور که دوست دارید خودتان را در ذهنتان مجسم کنید و بعد سعی کنید آن را به مرحله عمل درآورید.
2. ارتباط چشمی برقرار کنید، اما به دیگران زُل نزنید – اگر با افراد مختلفی در حال صحبت هستید، برای ایجاد ارتباطی بهتر با همه ی آنها به یک میزان ارتباط چشمی برقرار کنید و ببینید به حرفهایتان گوش می دهند یا نه. اما برقرار کردن ارتباط چشمی بیش از انداره به طرف مقابل احساس خوبی منتقل نمی کند. نداشتن ارتباط چشمی هم باعث می شود خودتان احساس ناامنی کنید. اگر تابه حال عادت نداشته اید که موقع حرف زدن با طرف مقابلتان ارتباط چشمی برقرار کنید ممکن است در اول کار کمی برایتان دشوار باشد، اما با تمرین بیشتر به آن عادت می کنید.
3. مکان بیشتری را اشغال کنید – مثلاً اگر موقع نشستن یا ایستادن پاهایتان را کمی فاصله بدهید و از هم باز نگاه دارید، نشان می دهد که اعتماد به نفس زیادی دارید و از خودتان کاملاً مطمئنید.
4. شانه هایتان را رها کنید – وقتی احساس فشار می کنید، این احساس بیش از همه جا در شانه های شما جمع می شود. ممکن است کمی بالاتر از حد معمول قرار بگیرند. سعی کنید شانه هایتان را شل و آزاد کنید. آنها را کمی تکان داده و کمی عقب ببرید.
5. وقتی طرف مقابلتان صحبت می کند شما با تکان هاي سر او را تصدیق کنید – انجام هرازگاه این کار باعث می شود طرف مقابلتان حس کند که به حرفهایش گوش می دهید. اما اغراق نکنید.
6. دولا و خمیده ننشینید، صاف بنشینید – اما در حالت ریلکس و آرمیده نه در فشار.
7. خم شوید، اما نه خیلی زیاد – اگر می خواهید به طرف مقابلتان نشان دهید که به صحبت هایش علاقه مندید، کمی به سمت آن فرد خم شوید. اگر می خواهید به دیگران نشان دهید که اعتماد به نفس دارید و از خودتان مطمئن هستید، کمی به عقب خم شوید. اما در این خم شدن ها اغراق نکنید. خم شدن بیش از اندازه به جلو شما را محتاج و نیازمند به طرف مقابل نشان می دهد و خم شدن بیش از اندازه به عقب باعث می شود فردی خودخواه و متکبر به نظر برسید.
8. لبخند بزنید و بخندید – یادتان باشد، خیلی خودتان را جدی نگیرید. راحت بنشینید و وقتی کسی حرف خنده داری می زند لبخند بزنید و بخندید. اگر فرد مثبتی باشید، دیگران تمایل بیشتری برای حرف زدن و مراوده با شما خواهند داشت. اما اولین نفری نباشید که به لطیفه های خودش می خندد، چون باعث می شود فردی عصبی و نیازمند توجه به نظر برسید. وقتی به کسی معرفی می شوید لبخند بزنید اما این لبخند را خیلی ادمه ندهید چون دورو به نظر خواهید رسید.
9. به صورتتان دست نزنید – اینکار باعث می شود عصبی جلوه کنید و حواس شنونده ها و مخاطبینتان را نیز منحرف می کند.
10. سرتان را بالا نگاه دارید – چشمانتان را به زمین ندوزید، با اینکار خجالتی و نامطمئن به نظر خواهید رسید. سرتان را مستقیم و بالا نگاه دارید و چشم هایتان را به افق روبرویتان بیندازید.
11. کمی حرکاتتان را کندتر کنید – اینکار دلایل مختلفی دارد. اگر آرام تر راه بروید، مطمئن تر و با اعتماد به نفس تر به نظر می رسید. اگر کسی شما را خطاب می کند، به سرعت سرتان را به جهت او برنگردانید، کمی آرامتر به سمت صدا برگردید.
12. بی قرار نباشید – از حرکات تیک دار و عصبی مثل تکان دادن پا یا زدن روی میز با انگشت ها اجتناب کنید. این حرکات موقع صحبت کردن حواس طرف مقابلتان را پرت می کند و شما را فردی بی قرار و ناآرام نشان می دهد. روی حرکاتتان تمرکز داشته باشید.
13. از دستهایتان با اطمینان بیشتری استفاده کنید – به جای ضرب گرفتن با دستانتان یا دست کشیدن روی صورتتان، سعی کنید از آنها برای کمک به رساندن مطلبی که در موردش صحبت می کنید استفاده کنید. از دست ها برای توصیف چیزهای مختلف یا تاکید در حرفی که می زنید می توانید استفاده کنید. اما زیاد از آنها استفاده نکنید چون باعث پرت کردن حواس شنونده می شود. کنترل دست هایتان باید در دستتان باشد!
14. گیلاس نوشیدنیتان را کمی پایینتر بگیرید – گیلاس نوشیدنیتان را جلو سینه تان نگیرید. نه تنها گیلاس نوشیدنی بلکه هر چیز دیگر را در جلوی سینه نگیرید چون شما را در حالت دفاعی قرار می دهد. در عوض آن را کمی پایینتر آورده و در اطراف پاهایتان قرار دهید.
15. ستون فقراتتان تا پشت سرتان ادامه دارد – بعضی از افراد عادت دارد صاف و مستقیم و در حالتی بسیار خوب بنشینند اما گردنشان را رها می کنند و باعث میشود سرشان کمی از بدنشان جلوتر بیاید. این افراد باید بدانند که ستون فقراتشان تا ابتدای گردنشان نیست بلکه تا پشت سرشان ادامه دارد. از اینرو برای داشتن حالتی بهتر، خوب است که تا انتهای ستون فقرات خود را صاف و مستقیم نگاه دارید.
16. خیلی نزدیک نایستید – همه ی آدم ها اگر مخاطبشان خیلی نزدیکشان باشد، زود خسته می شوند. اجازه بدهید مخاطبتان حریم شخصی خود را حفظ کند و به آن تجاوز نکنید.
17. آینه – معمولاً وقتی دو نفر رابطه ی نزدیکی با هم داشته باشند و خوب با هم ارتباط برقرار کنند، بعد از مدتی ناخودآگاه زبان بدن همدیگر را کپی می کنند. مثلاً اگر طرف مقابل به جلو خم شود، شما هم به جلو خم می شوید. اگر دستش را روی پایش بگذارد شما هم همین کار را می کنید. اما حواستان باشد که این واکنش ها را لافاصله انجام ندهید و همه ی این رفتارها را کپی نکنید.
18. رفتاری خوب ومناسب داشته باشید – رفتاری مثبت، آرام، و باز داشته باشید. احساس و زبان بدن شما تاثیری متقابل بر هم دارند. فکر کنید تا حرکاتی مثبت داشته باشید!
خداوندا
اگر روزي بشر گردي
ز حال ما خبر گردي
پشيمان مي شوي از قصه خلقت
از اين بودن از اين بدعت
خداوندا
نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا
چه دشوار است
چه زجري مي کشد آنکس که انسان است و از احساس
سرشار است .
مرحوم شریعتی
و این نوای بهار است
که در سراپرده سرما و سکوت
با طلوع سبز نوروز می خرامد....
وقتی میگم خونه تکونی کردیم ...
یعنی خونه تکونی کردیم
تازه اونم کی تموم شد؟؟؟ همین چند ساعت پیش..
چند ساعت دیگه مونده تا وارد سال ۸۷ بشیم دوست داشتم توی این ساعتهای آخر امسال چند خطی بنویسم شاید بعداً خوندمش و ذوق کردم ...
ایشالا سال جدید برای همه سال خوبی باشه...
عطر نرگس
رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار...
وقتي که ديگر نبود
من به بودنش نيازمند شدم.
وقتي که ديگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتي که ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتي او تمام کرد
من شروع کردم.
وقتي او تمام شد
من آغاز شدم.
و چه سخت است...
تنها متولد شدن!
مثل تنها زندگي کردن است،
مثل تنها مردن !!
« زنده یاد دکتر علي شريعتي »
( مجموعه اشعار )
یاد گرفته ام که :
1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند...
2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند ....
3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود ....
4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم ....!

مادر
از تو برای تو مینویسم ...
تو نبودی اما نگاهت بود ...
در سطور بیگانه عبور...
یادداشت های پراکنده ...
۱۲سال صبوری ... !
نمی دانم ...
هر آنچه می خواهی نامش را بگذار...
دست خط کودکی که بی بهانه می نویسید ...
از هزار رنگ تقدیر ...
و مخاطبی را نمی جوید ...
همین !

يك زن مدير گردش اين چرخ و دستگاه
او مادر من است
انصاف مي دهم كه پدر رادمردی است
با آن همه درآمد سرشارش از حلال
بسيار تسليت كه به ما عرضه داشتند
لطف شما زياد
اما نداي قلب به گوشم همیشه گفت:
اين حرف ها برای تو مادر نمی شود
پس اين كه بود ؟
ديشب لحاف رد شده بر روي من كشيد
ليوان آب از بغل من كنار زد ،
در نصفه هاي شب.
یک خواب سهمناك و پريدم به حال تب
نزديك هاي صبح
او زير پاي من اينجا نشسته بود
آهسته با خدا ،
راز و نياز داشت
نه ، او نمرده است.
نه او نمرده است که من زنده ام هنوز
او زنده است در غم و شعر و خيال من
پيچيده كوه و فحش به من داد و دور شد
يك اشك هم به سوره ياسين من چكيد
مادر به خاك رفت.
یک قطره اشک ؛ مزد همه زجرهای او
اما خلاص مي شود از سرنوشت من
مادر بخواب ، خوش...
منزل مباركت
آینده بود و قصه بی مادری من
ناگاه ضجه ای كه به هم زد سكوت مرگ
من مي دويدم از وسط قبرها برون
او بود و سر به ناله برآورده از مغاك
می آمدیم و کله ی من گیج و منگ بود
انگار جيوه در دل من آب مي كنند
پيچيده صحنه هاي زمين و زمان به هم
خاموش و خوفناک همه می گریختند
باز آمدم بخانه چه حالی ! نگفتنی
ديدم نشسته مثل هميشه
پيراهن پليد مرا باز شسته بود
انگار خنده كرد ولي دلشكسته بود:
بردي مرا به خاك سپردی و آمدي ؟!
می خواستم به خنده در آیم ز اشتباه...
اما خيال بود
ای وای مادرم...
شعر از استاد شهریار با دخل و تصرف
مادرم ۲۶ بهمن سالروز جدایی دستت از دستهایم را به عزا مینشینم...
به تو مینویسم خدایم ... پروردگارم... این داغ را بر هیچ دلی مگذار!
مرا گر دولت عالم ببخشند
برابر با نگاه مادرم نیست!
كوچك كه بودم
فكر مي كردم آدما چقدر بزرگ هستند
و مي ترسيدم ..
بزرگ كه شدم
فهميدم آدما چقدر كوچك هستند
و بازم ترسيدم ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
يا چنان نماي كه هستي
يا چنان باش كه مي نمايي
دكتر علي شريعتي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به آنها كه در زمينند رحم كنيد
تا آنكه در آسمانهاست به شما رحم نمايد !!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كليد همه كارها صبر است
شما جوجه را با صبر كردن از تخم مرغ به دست مي آوريد
نه با شكستن آن ... !
خدایا شکر فقط سزاوار توست...
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند؟![]()
خوب همه چی میگذره ... این ترمم گذشت
نمره ها هم اومد ... 
حالا هر چی بود گذشت 
فعلاً به صورت جدی و شدید در تعطیلات هستم و خوش میگذره 
امشبم مهمون داریم و فردا ظهر هم مهمون داریم...
راستی اینکه دکور وبلاگم عوض شده صرفاً به دلیل دستورات مقامات بالا (غزاله خانوم) هست
البته خوب یه جوری میگه که توی ذوق آدم میخوره 
ولی خوب حرفاش رو قبول دارم نباید فقط غم باشه!
حالا وبلاگ خودشم داره راه میوفته
ناراحتی یک دوست همیشه آدم رو ناراحت میکنه حتی اگه یک دوستی باشه که فقط با نوشته هاش آشنا هستم! از ته دلم میخوام هر چی که به صلاحشه براش پیش بیاد ! اما غمگین نباشه!![]()
اصلاً حتی در جریان مطالب نبودن...
نمره هر دوشون از من بیشتر شده...
به همین راحتی! 
مهم نیست ...
باز دزدیدند
ماه شبهای مرا
شادی لبهای ترا
چه کسی سوخته ست
شوق فردای مرا
دشت دیروز ترا
چه کسی می شکند
بغض خاموش مرا
چه کسی می شنود
گریه و آه ترا
سبد خاطره ها
پر شد از
خلوت نور
پرشد از
مکر و فریب
چه کسی می دزد
ماه شب های ترا
شعر ٍ فردای مرا
چه کسی میخواند
درد پنهانی ما را
در شب
چه کسی خواهد گفت
غم تنهائی ما را
در صبح
باز هم میروئید
ساقه ی نرم گلی
روی هر کاکل باد
باز هم می شکفد
نغمه ای بر لب یار
چه کسی میداند
راز پنهان شده ی
هر گل سرخ
چه کسی می ماند
روی اندیشه ی یاد...
تو ای حسین!
با تو چه بگویم؟
"شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل"
و تو ای چراغ راه،
ای کشتی رهایی،
ای خونی که از آن نقطه ی صحرا،
جاودان می تپی و می جوشی،
و در بستر زمان جاری هستی،
و بر همه ی نسل ها می گذری،
و هر زمین حاصل خیزی را سیراب خون می کنی،
و هر بذر شایسته را در زیر خاک می شکافی و می شکوفانی،
و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرّمی می نشانی،
ای آموزگار بزرگ شهادت!
برقی از آن نور را
بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن!
قطره ای از آن خون را
در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز!
و تَفی از آتش آن صحرای آتش خیز را
به این زمستان سرد و فسرده ی ما ببخش!
ای که "مرگ سرخ" را برگزیدی
تا عاشقانت را از "مرگ سیاه" برهانی،
تا با هر قطره ی خونت،
ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری
و کالبَد مرده و فسرده عصری را گرم کنی،
و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی!
ایمان ما، ملّت ما، تاریخ فردای ما، کالبَد زمان ما،
"به تو و خون تو محتاج است".
دكتر شريعتي مينويسد:"امام حسين (ع) يك شهيد است كه حتي پيش از كشتهشدن خويش به شهادت رسيده است نه در گودي قتلگاه،بلكه در درون خانه خويش، از آن لحظه كه به دعوت وليد حاكم مدينه كه از او بيعت مطالبه ميكرد ، "نه" گفت، اين، "نه" طرد و نفي چيزي بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسين شهيد است."
او همچنين مينويسد: "شهادت حسيني شرايط ويژه خود را ميطلبد وقتي ظلم، انحطاط و انحراف همهگير ميشود و ارزشهاي والاي اسلامي مسخ ميگردد و موعظهها بر گوشهاي سنگين كارگر نميافتد، حسين باهمه دانايي به عدم توانايي خود در پيروزي ظاهري بر دشمن، علنا به پيشواز مرگ ميرود و با انتخاب شهادت، بزرگترين كاري را كه ميشد كرد، انجام ميدهد."

تقصير من نبود!
تقصير تو نبود!
خودم نخواستم چراغ قديمي خاطره ها خاموش شود!
خودم شعرهاي شبانه ي اشك را فراموش نكردم!
خودم كنار آرزوي آمدنت اردو زدم!
حالا نه گريه ها ي من ديني بر گردن تو دارند
نه تو چيزي بدهكار دلتنگي اين همه ترانه اي!
خودم خواستم كه مثل زنبوري زرد
بالهايم در كشاكش شهرها خسته شوند
و عسلهايم
صبحانه ي كسي باشند
كه هرگز نديدمش!
تنها آرزوي ساده ام اين بود
كه در سفره ي صبحانه ي تو هم عسل باشد!
كه هر از گاهي كنار برگهاي اتاقم بنشيني
و بعد از قرائت بارانها زير لب بگويي:
يادت بخير نگهبان گريان خاطره هاي خاموش