|
|
|
|
علي پيامبر را در خواب مي بيند و به ايشان عرض مي كنند يا رسول الله من از دست امت تو خون دلها خورده ام حضرت فرمود : آنها را نفرين كن . علي نيز نفرين كرد و گفت : خدايا مرا از آنها بگير
+تاریخ چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 6 بعد از ظهر
نویسنده هاله
|
زندگي همچون يه رود هميشه جريان دارد در مسير خود سنگهاي سخت را مي شکند و براي خود راه باز ميکند
يكشنبه عروسي خواهرمه ياد بچه گيامون بخير.... ايشالا خوشبخت شه..
+تاریخ سه شنبه 30 تیر1388ساعت 7 بعد از ظهر
نویسنده هاله
|
سرم را که برگرداندم، خواب و بیدارش را نمی دانم.... جای خالی تو، توی ذوق می زد . سرم را که برگرداندم، نگاهم افتاد به هرچه شعر و عکس و خدا. که هی حضور مهربانت را به من گوشزد می کردند.
سرم را که برگرداندنم، خواب و بیدارش را نمی دانم... نمیدانم !
+تاریخ پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 11 قبل از ظهر
نویسنده هاله
|
ای آفریننده من
من رو در این سال ببخش و بیامرز لباس عافیت بر تنم کن در راه راست و نکو هدایتم کن عشق به دوستان و عزیزان را روز افزون گردان خدایا من عاشقت هستم من رو دوست بدار .
+تاریخ چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 10 بعد از ظهر
نویسنده هاله
|
درصد ميگيريم مدام سهممان را از اين دنيا...
+تاریخ شنبه 8 فروردین1388ساعت 11 قبل از ظهر
نویسنده هاله
|
خدايا ، مرا متبرك گردان تا در دنيايي كه همه به دنبال لذت تملك و قدرت هستند ديدگانم بر تو دوخته باشد مگذار از پي چيزهايي بروم كه مرگ آنها را مي ربايد بلكه به جست و جوي چيزهايي برآيم كه زندگي را در بر دارند من با گوهر هاي زمين ، با زر و سيم با دارايي و ملك چه كنم؟ ثروت عشق تو را مي خواهم .
+تاریخ پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 10 بعد از ظهر
نویسنده هاله
|
ما هنوز از توانمان خارج است تا آنچه را باختهایم بهیادآوریم. یورگوسفریس از بدی هایش که بگذریم، چند روز خوبی بود این روزها. . . آمیخته به اشتیاق و هیجان و آرامش!
بی تفاوتی ها هِی رنگ می بازد و خونسردترین آدم ها هم. . . بله!!! دیگر این که: ته دلم روشن است... یک جور ِ خوب. . .
و خستگی هايم را... بی خیال می شوم و... می خندم. ـ گوش کن... شُکر... زیاد. . .
+تاریخ شنبه 3 اسفند1387ساعت 10 بعد از ظهر
نویسنده هاله
|
باز نزديك ميشوم به روز شوم دوري از تو... اين روزها همه چيز مرا به ياد تو مي اندازد... دلم براي نگاهت پر ميكشد... گفته بودي به سفري طولاني ميروي اما .... دل كودكت بيش از اين تاب دوري ندارد!
«مادر یگانه موجودی است که حقیقت عشق پاک را میشناسد.» انوره دو بالزاک
مادر مهربانم خلاصه ميكنم ته مانده وجودم را ... تا نفسم در گذرگاه سينه جريان دارد يادت را نگاه ميدارم مادرم چه بي تاب بوسدن دستهايت هستم روزگار رخصت وداع را به ما نداد...و شايد چه خوب ! كه يادت را همواره زنده در قلبم قرار داد! دوستت دارم مهربانترين...دوستت دارم مادرم !
«مادر، سازنده جهان و تابلوی آفریدگار است.» بتهوفن
+تاریخ پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 5 بعد از ظهر
نویسنده هاله
|
اگر بندگانم بدانند كه من چقدر به ياد آنها هستم، از فرط شادي خواهند مرد!!
+تاریخ دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 9 بعد از ظهر
نویسنده هاله
|
خدایا تنها حضور تو مرهمی بر دل خسته ی من است خدایا در این سکوت بی نهایت در این سیاهی شب تنها خاطره هایم هستند که همچون ستاره های درخشان گویای روشنی است خدایا در انتهای جاده ی زندگی میان بن بست تنهایی اسیر شده ام ای کاش می توانستم دیوار سرنوشت را در هم شکنم و ازادی را در اغوش بگیرم ای کاش می توانستم صداقت را دوباره احیا کنم انوقت دیگر تنهایی بی معنا بود ای کاش می شد همیشه زیبا زندگی کرد لیلا عباسی
+تاریخ سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 11 بعد از ظهر
نویسنده هاله
|
زينب ميگويد عاشورا از چه زمان شروع شد...
همهمه در بيرون دَر، شدت گرفت و دَر، آنچنان كوفته شد كه ستونهاي خانة پيامبر لرزيد.
يك نفر به عمر گفت:
حسين در كربلا ميخواهد با دليل و آيه اثبات كند كه فرزند پيامبر است. پيامبري كه تو در خانة او و در حريم او مورد تعدي قرار گرفتي. مادر! در كربلا هيچ زني ميان در و ديوار قرار نميگيرد.
وحي نازل ميشد كه «پايين بياوريد صدايتان را».
گفتند از فتنه ميهراسيم، كدام فتنه بدتر از اين؟ ديگر چه ميخواست بشود؟
كاش كار به همينجا تمام ميشد.
پدر به سلمان گفت: ــ برو و دختر رسول الله را درياب. اگر او نفرين كند ...
+تاریخ یکشنبه 8 دی1387ساعت 0 قبل از ظهر
نویسنده هاله
|
كبري تصميم گرفته ديگر كتابش را زير هيچ درختي گم نكند . مشقش را زود بنويسد . زود هم بخوابد و روزهاي باراني بجاي قدم زدن در خيابان ، در خانه بنشيند . عمو زنجير باف پشت كوه ها مانده و خوابش برده و با هيچ صدايي نمي آيد . سارا دنبال دارا مي گردد كه مبادا در نداري روزهاي زندگي از خوشي هاي آن عقب بماند .
برويم... برويم به سراغ همه آدمهايي كه دلشان گرفته و قلبشان شكسته .... هزار بار كه خيانت كنند ، يكبار دشنام نده . يكبار پرخاش نكن . هزار بار لبخند بزن . هزار بار دوست بدار . هزار بار اگر لگدمالت كردند ، هزار بار خوبي كن . هزار بار گل هديه شان كن . هزار بار كه ناديده ات انگاشتند ، هزار بار به سراغشان برو . به ديدارشان . حالشان را جويا شو . انساني كه خوبي كردن بلد نباشد به درد مردن هم نمي خورد .
از روي تصميم كبري سه بار مي نويسم . توي دفتر نقاشي سارا عكس دارا مي كشم . مي دانم خوشش مي آيد . پسر شجاع را توي ويدئو مي گذارم و تا آخرش را تماشا مي كنم . مي خواهم بدانم بالاخره پسر شجاع قوي تر بود يا حاج زنبور عسل . با من بيا تا عمو زنجير باف را بيدار كنيم .... بهار نزدیک است !
+تاریخ یکشنبه 1 دی1387ساعت 1 قبل از ظهر
نویسنده هاله
|
مورچه ها علیرغم سماجتشان خیلی زود می میرند.... ...........
«همين چند سطر دنيا به همين چند سطر رسيده است به اين که انسان کوچک بماند بهتر است به دنيا نيايد بهتر است» گروس عبدالملکيان
+تاریخ سه شنبه 5 آذر1387ساعت 9 بعد از ظهر
نویسنده هاله
|
هرکس که کاری میکند، هر قدر هم کوچک، در معرض خشم کسانیست که کاری نمیکنند. هر کس که چیزی را میسازد - حتی لانهی فرو ریختهی یک جفت قمری را - منفور همهی کسانیست که اهل ساختن نیستند. و هر کس که چیزی را تغییر میدهد - فقط به قدر جابه جا کردن یک گلدان، که گیاه درون آن، ممکن است در سایه بپوسد و بمیرد ـ باید در انتظار سنگباران همهی کسانی باشد که عاشق توقفاند و ایستایی و سکون. ... و بیش از اینها، انسان، حتی اگر « حضور» داشته باشد، و بر این حضور، مصر باشد، ناگزیر، تیر تنگنظریهای کسانی که عدم حضور خود را احساس میکنند، و تربیت، ایشان را اسیر رذالت ساخته، به او می خورد... از قدیم گفتهاند، و خوب هم، که: عظیمترین دروازههای ابرشهرهای جهان را میتوان بست؛ اما دهان حقیر آن موجودی را که نتوانسته نیروهایش را در راستای تولید مفید یا در خدمت به ملت، مهین، فرهنگ، جامعه، و آرمان به کار گیرد، حتی برای لحظهیی نمیتوان بست.
نادر ابراهیمی
+تاریخ چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 10 بعد از ظهر
نویسنده هاله
|
نگذار چیزی تو را آشفته کند
نبردهاي زندگي هميشه به نفع قويترين ها پايان نمي پذيرد بلكه دير يا زود برد با آن كسي است كه بردن را باور دارد ...
خدایا بردن را باور کردم چون تو را دارم چون به قدرتت ایمان دارم از تو نوشتن برایم سخت است تو خود به دلم آگاهی... خدایا کمک کن ثانیه ای از تو و عظمتت غافل نباشم!
مهربانا!
+تاریخ دوشنبه 8 مهر1387ساعت 1 قبل از ظهر
نویسنده هاله
|
|
|
![]() |
|